واژه شکافی و روشنگری، در ارتباط با اعتراض نماینده ی زرتشتیان به امام جمعه ی اصفهان
سلام دوستان
زرتشتیان یکتا پرستند، و این از نام خدایشان پیداست. واژه ی «ای» یعنی یَک.1 هنوز در تالشی که زبانی کهن و مادر است، به «یَک»، «ای» گفته می شود. و ایزَد یعنی کسی که یگانگی به نام او زده شده. اصل این واژه در تالشی و پهلوی ایزَت و یَزَت، است که در فارسی دری ایزد تلفظ می شود. یَ نیز همان یَک است، مثلِ یَ در یَگانه و ...
پس حرف ک یَک از کجا آمده؟
در پهلوی و تالشی گاه یک حرف ک در آخر واژه می آید که علامت تصغیر نیست و در معنی واژه نیز بی تأثیر است؛ مثل آیینَک(پهلوی)، آیینه(فارسی)، و آوینا یا آوینه = نشان دهنده(تالشی). حرف ک یَک از این دست است. در ضمن یَک Yak درست می باشد، زیرا تلفظ اصیل آن واژه است.* چنانکه چَشم درست می باشد و نه چِشم؛ و از این دست تغییر یافته فراوان است.
* یَک، اسم(پهلوی) - Yak، عدد نخست(1)، نخستین عدد در حساب.
(واژه نامه ی عمید ص 1221)
چَشم - واژه نامه ی عمید ص 495
بیایید در این لحظه ی خطیر و پر خطر تاریخ به اتحاد همه ی ایرانیان بیندیشیم!
زیر نویس 1 - قابل توجه آن دسته ی از تالش ها که حتی با فرزندان چیلن(بسیار خُرد) خود دیگر تالشی حرف نمی زنند و در نتیجه این زبان کهن و مادر دارد به دست آن ها کشته می شود: امروز بحثی داغ در بین ایرانیان سرتاسر جهان در گرفت که در کل جهان فقط یک نفر تالش توان حل ماجرا را داشت؛ پس گره را وانمود.
شرم آور نیست کشتن این زیبا زبان ریشه ای و مادر و کم نظیر در جهان؟
راستی، چه بر شما گذشت که این شدید!؟
من نمی دانم آن شخص به چه منظوری این کار را کرده؛ ولی حالا به وضوح می توانم بگویم که ضربه ی بسیار بزرگی به اتحاد ایرانیان خورده. همینک سایت های خارج از کشور سراسر پر شده از بحث در بابِ آن بیان. بیانی که ایرانیان را تکه تکه کرده و به جان هم انداخته. در نتیجه بسیاری از بحث ها، حتی با توهین به یکدیگر ادامه دارد!
از آنجایی که پیشتر بسیاری از دوستان از جمله ضیای عزیز مایل بودند که من این مطالب را در صفحه ی اصلی منتشر سازم، منگفتی که دقایقی پیش در خارج از میهن نوشتم، اینجا می گذارم.
منگفت من:
«بانوی گرامی، متأسفانه بجای روشنگری، بحث اینجا بیشتر به شعار آلوده شده؛ و این در زمانه ی ما طبیعی است. پس بحث علمی را اینجا پیش بردن دشوار است. فقط کوتاه عرض کنم که: آذربایجان، ربطی، هیچ ربطی به نوع بیان عرب ندارد. این واژه ی بسیار کهن ایرانی تشکیل شده از آذر + بَه + جان = سر زمینی که جانش آتشستان است؛ یعنی پر است از کلگاه ها و تندورَه های آتشفشانی = کلگاه های طبیعی = آتشگاه های طبیعی. کل Kl(تالشی، همه ساکن) = آتش انبوه. چند نمونه: کلجا = کلگاه = آتشگاه. کلیبَر = کلی وَر = نزدیک آتشگاه. آذر شهر = شهر آتش. بیلی تندورَه = آنجا که آتش از زمین تنوره می کشد(ییلاقی در تالش ایران در شهرستان ماسال). کلگا پشت(ییلاقی در تالش ایران در شهرستان ماسال) = پشته ای، بلندی ای که آتشگاه است. کلچَه سر(کلِجَه سر - دِگر شده؛ ییلاقی در تالش ایران در شهرستان ماسال) = جای آتشگاه کوچک. و از این دست نامواژه همینک در تالش زمین و آذربایجان در دو سوی مرز فراوان است که جای بیانش اینجا نیست. هرگز واژه ای به شکل آذرپادگان وجود نداشته؛ دهخدای بزرگ بدرستی به این نوع نامگذاری های من در آوردی اعتراض دارد. واژه ی بسیار کهن ایرانی «جان» هیچ ربطی به تلفظ عرب ندارد. جان واژه ای ست بی نهایت کهن و ایرانی که همینک هم در فرهنگ همه ی ایرانیان با مفاهیمی بسیار دلپذیر همچنان بکار می رود. آذربایجان(کمی دِگر شده) = آذر بَه جان(تالشی) = سر زمینی که آتش به جان دارد؛ و این بر می گردد به زمانی که هنوز کلگاه ها = کلجا ها و تندورَه های آتشفشانی آنجا همچنان می سوختند و اغلب کنارشان زیستگاه بود.* همینک در آذربایجان و تالش، سد ها و شاید هزاران کل تپه ی خاموش داریم، که وقتی هنوز می سوختند، نام «آذر بَه جان» = سر زمینی که آتش به جان دارد، بر آن نهاده شد. این نامواژه، کهن، طبیعی و تقریبن دست نخورده است. باقی سخن، اینجا جایش نیست. لازم شد در یکی از وبگاه های خود بیشتر می نویسم. البته بسیار بار پیشتر بدان ها در داخل و خارج میهن پرد اخته ام مفصل.
فعلن همین.
پیوسته پیروز و شاد باشید»
در ادامه ی همین منگفت، باید اضاف کنم ولی واژه ی «مَجُوس» مُعَرَّب شده است. اصلِ آن «مگوگ» است، یعنی قدرتمند، دارای توانی غریب؛ کسی که کار های شگرف انجام می دهد. این واژه به معنی زرتشتی نیست؛ ولی اصطلاحن به زرتشتی ها نیز گفته می شود. در سطح جهانی این مفهوم را بیشتر به معنی یک نیروی ایرانی دریافت کرده اند. کسی که دارای انرژی های ویژه و انجام کار های خارق العاده باشد، به او می گویند مَگوگ. این نوع گفتار در سخن حالا دیگر در ایران زمین تقریبن منسوخ شده؛ ولی به وسیله ی استرولوگی(لطفن با استرونومی به اشتباه مگیرید) و طب سنتی، این فرهنگ کهن ایرانی، جهانی گشته. به عنوان مثال در کشور های سلاویان شرق، به نیروهای شگفتی آفرین، می گویند Магические силы
مَگیچسکیه سیلی = قدرت های مگوگی، مغی.
پس مجوس کسی ست که دارای توان مگوگی، مغی(ایرانی) است. کسی که شگفتی بر می انگیزد. متأسفانه بعضی از همسایگان ما در حق این واژه ی زیبا و پر مفهوم، ظلم بی حد روا داشته اند؛ و پیوسته آن را تکرار می کنند به عنوان توهین به ایرانیان، همه ی ایرانیان. و این در حالی است که وقتی بخواهند به روسی به کسی بگویند قدرت معجزه آسا دارد، می گویند فرد دارای قدرت مگوگی است و چنان انسانی(مگوگی = مجوسی = شبه ایرانی) احترام خاص دارد. متأسفانه بعضی مردم خرافی یا شارلاتان با سو اسفاده های خود، این واژه را می آلایند؛ در حالی که آن نیرو، قدرت طبیعی آدمی است و ربطی به جادوگری و ... ندارد. نمونه اش، قدرت شگرفی ست که زلفعلی شاندرمینی دارد. او سواد خواندن و نوشتن ندارد. یک دهقان بسیار ساده ی تالش است. قدرتی که باعث شده حتی گاه متخصصین گرامی پزشکی ما روبرویش بایستند؛ و بر علیه اش تبلیغ کنند(خود شنیده ام)؛ زیرا با علم و منطق مدرن باور کردنی و قابل دریافت نیست.* به عنوان مثال عمل گلوگاه ران، که عکس نشان می دهد استخوان کاملن دو تکه شده، در مدرن ترین کشور های جهان حد اقل چندین ماه طول می کشد. زلفعلی تالش آن را در نزدیک به نیم ساعت پایان می دهد بی آنکه جان کسی را بشکافد و استخوان ها را تراشه گذاری کند و پیچ و مهره بزند. در حالی که پزشکان مدرن دوبار می شکافَند؛ یکبار برای وصل کردن استخوان دو تکه شده، و دیگربار برای برداشتن تراشه ها.
بیایید تا هست، از مرد قدردانی کنیم.
* بسیارگاه پیش می آید که وقتی آدمی دیگر توان دریافت بعضی پیچیدگی ها را ندارد، اِشکال را در دیگری می بیند. و این یعنی زندانی ذهنیت خود گشتن. با انکار استعداد های شگرف و زحمات دیگران نمی توان خود را نجات داد؛ یا مهم جلوه داد. بر عکس این بیشتر فرو شدن است.
در حالی که در تیره تنگنای هستی، بخاطر آزادی، در به روی خود گشودن، به خود مهربانی نمودن است و زیبایی را ستودن. زیرا گریختن از زندان خود ساخته بسیار بسیار دشوار است، چون زندان ما با ما همراه هست. و این کلام گر نیگ بگشایی، خود دفتری گردد.
* نوشتم: « ... کنارشان زیستگاه بود»
یک نمونه ی تاریخی: من نمی دانم همینک در تالش زمین در دو سوی مرز، شیشه گری هست یا خیر. و این در حالی است که در بلندی های تالش(در اطراف کل تپه ها)، در جا های مختلف، هزاران مهره ی شیشه ای که تالش به آن «چِمَه ژَنَه مرَه» = مهره ی ضد چشم زخم، می گوید، یافته شده. تعداد چنان فراوان است که این امر که شاید کسی آنجا گم کرده باشد، فورن منتفی می گردد.
در ضمن در اغلب گورگاه های تالش ها در ییلاقات به همراه بعضی وسایل، همین مهره ی شیشه ای رنگین و زیبا نیز دفن شده که متأسفانه در سال های اخیر به وسیله ی زمین کَن ها، به غارت رفته. یعنی گور ها تخریب شده و وسایل و مهره ها را برچیده اند. گذشته از این در روی خاک نیز هزاران بار در جاهای مختلف و بسیار دور از هم، این مهره های شیشه ای که برای گردن آویز کردن، سوراخ شده است، یافته شده. از این تمدن کهن و پیچیده - ساختن مهره ی شیشه ای رنگین در هزاره های دور - همینک در تالش زمین دیگر هیچ خبری نیست.
چگونه در دور دست تاریخ آن کار شگرف انجام گرفته؟
نمی دانم.
ولی این را می دانم که تَندورَه ها و کلگاه ها(کلجا ها) بی هیچ تردیدی به عنوان کوره نقش داشته اند. و چه بسا اول بار این کار، طبیعی صورت گرفته و بعد مردم راز کار را دریافته اند و شده شغل بعضی ها.
در ضمن نام دیگر آذربایجان «کُورّه جان» است = زمینی که چون کوره است و از آن آتش بیرون می زند. آذزبایجان، همان کورّه جان، تَنّون و تندورَه است. گردَه کوی اسالم یک تَندورَه ی خاموش است.*
* کورّه جان و بیلی تندوره در شهرستان ماسال قرار دارند. تنّون در شهرستان فومن واقع است و گردَه کوی اسالم در شهرستان تالش. حرف ر کورَّه در تالشی ماسالی نرم تلفظ می شود؛ در غیر این صورت معنی دیگری می یابد. مثل لال = بی زبان، و لّالّ = یال = بزرگ. توضیح دادن در باب تلفظ نرم برای هموطنان غیر تالش ممکن نیست، مگر به شکل صوتی.
حروف تالشی عبارت است از حروف فارسی + ع تالشی، ئو Ü، و علامت تلفظ نرم. و از آنجایی که ما در تالشی تقریبن از تشدید استفاده نمی کنیم، مگر در مواردی بسیار نادر، پس علامت تشدید را برای تلفظ نرم بهترین تشخیص دادم و برگزیدم. در ضمن آنچه از سوی من انجام گرفته نتیجه ی عمری کار است. همه ی گوشه های زبان را ژرف واکاوی کرده ام، نیک نگریسته ام، پنهان ها و نیمه پنهان ها را کشف نموده ام و بعد حروف تالشی را کامل ساخته ام. یعنی هیچ حرفی را نمی شود به این دو حرف و یک علامت اضافه نمود و یا از آن ها کم کرد. مگر اینکه بخواهیم انشا بنویسیم؛ که بحثی دیگر است. این توضیح را برای دل یک عزیزی نوشتم که در خواست کرده بود؛ وگرنه زبانی را که به زانو نشانده اند(دوستان دارند در اینترنت آن را نجات می دهند!)، دیگر خیلی فرقی ندارد که تو آن را غلط بنویسی و یا درست.
و پایان سخن: ایرانی! هوشیار باش و مگذار ترا چهل تکه کرده به جان هم اندازند.